
عزیزم تو جاده ی فدا شدن اونکه هرگز نمیشه خسته منم
اونی که با صد امید و آرزو دلشو بسته به عشق تو منم
آخه تو پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای توووووووووو....
تا ندای عشق رسید بر من شوق زندگی دمید بر من
آخه تو پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای توووووووووو....
*****
می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم
می خوام حساب خودمو از عاشقات جدا کنم
فدا شدن برای تو دلیل زنده بودنه
می خوام عشق و جنونمو راهی قصه ها کنم
آخه تو پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای توووووووووو....
....
....
....
برگرد پیشم ...توی نبودت دارم دیوونه می شم ![]()

دوست داشتن از عشق برتراست
عشق یک جوشش کور است وپیوندی ازسر نابینایی .
امادوست داشتن پیوندی خودآگاه وازروی بصیرت روشن وزلال .
عشق بیشترازروی غریزه آب می خورد
وهر چه ازغریزه سرزند بی ارزش است
ودوست داشتن ازروح طلوع می کند
وتاهرجا که یک روح ارتفاع دارد
دوست داشتن هم باآن اوج می یابد
عشق درقالب دلها دررنگ ها وشکل های تقریبا مشابهی متجلی میشود
ودارای صفات وحالات مشترکی است
اما دوست داشتن در هرروحی جلوه ای خاص خویش دارد
وازروح رنگ می گیرد
وچون روح ها برخلاف غریزه ها هر کدام رنگی وارتفایی وبعدی
وطعم وعطری ویژه ی خویش دارد
می توان گفت که به شماره ی هرروحی دوست داشتنی هست .
عشق بادوری ونزدیکی در نوسان است اگردوری به طول انجامد ضعیف می شود
اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد
وتنها با بیم وامید وتزلزل واظطراب دیدارو پرهیز زنده ونیرومند می ماند
اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست . دنیایش دنیای دیگریست .
عشق جوششی یک جانبه است به معشوق نمی اندیشد که کیست؟
یک خود جوش ذاتی است واز این رو همیشه اشتباه می کند
ودر انتخاب به سختی می لغزد ویا همواره یک جانبه می ماند
وگاه میان دو بیگانه ناهمانند عشقی جرقه می زند
وچون درتاریکیست ویکدیگر را نمی بینند
پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهره ی یکدیگررا می توان دید
ودر این جاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق ومعشوق
که در چهره ی هم می نگرند
احساس می کنند که هم را نمی شناسند
وبیگانگی وناآشنایی پس ازعشق (که دردکوچکی نیست ) فراوان است
اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد ودرزیر نور سبز می شود ورشد می کند
وازاین روست که همواره پس از آشنایی پدید می آید
ودرحقیقت در آغاز دوروح خطوط وسیمای آشنایی رادر سیمای یکدیگر می خوانند
وپس ازآشناشدن است که خودمانی می شوند
عشق جنون است وجنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست
اما دوست داشتن دراوج معراجش از سر حد عقل فراتر می رود
وفهمیدن واندیشیدن رانیز اززمین می کند وبا خود به قله بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
ودوست داشتن زیبایی های دلخواه رادر دوست می بیند ومی یابد
عشق یک فریب بزرگ وقوی است
ودوست داشتن یک صداقت راستین وصمیمی وبی انتها ومطلق
عشق دردریا غرق شدن است ودوست داشتن دردریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد ودوست داشتن می دهد
عشق خشن است وشدید ودرعین حال ناپایدار ونامطمئن
ودوست داشتن لطیف است ونرم ودرعین حال پایدار وسر شار اطمینان.
عشق همواره به شک آلوده است
ودوست داشتن سراپا یقین است و شک نا پذیر
از عشق هرچه بیشتر می نوشیم سیرابتر می شویم
واز دوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر
عشق هر چه دیرتر می پیماید کهنه تر میشود ودوست داشتن نوتر
عشق نیرویست درعاشق که اورا به معشوق میکشاند
ودوست داشتن جاذبه ای دردوست که دوست رابه دوست می برد
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
زیرا عشق جلوه ای از خودخواهی وروح تاجرانه یا جانوری آدمیست
وچون خود به بدی خود آگاه است آن را دردیگری که می بیند از او بیزار می شود
وکینه بر می گیرد
امادوست داشتن دوست را محبوب وعزیز می خواهد
زیرا که دوست داشتن جلوه ای ازروح خدایی وفطرت اهورایی آدمیست
وچون خود به قداست ماورایی خود بیناست
آنرا در دیگری که می بیند دیگری رانیز دوست می دارد
درعشق رقیب منفوراست وحسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خود می بیند و
همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
واگر ربود باهر دو دشمنی می ورزد ومعشوق نیز منفور می گردد
ودوست داشتن ایمان است وایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست
عشق اسارت دردام غریزه است ودوست داشتن آزادی از جبر مزاج
عشق مامور تن است ودوست داشتن پیغمبرروح
عشق لذت جستن است ودوست داشتن پناه جستن
عشق گاه جابه جا می شود وگاه سرد میشود وگاه می سوزاند
اما دوست داشتن ازجای خویش بر نمی خیزد
سرد نمی شود که داغ نیست نمی سوزاند که سوزاننده نیست
عشق اگر پای عاشق درمیان نبا شد نیست
اما دردوست داشتن جز دوست داشتن ودوست سومی وجود ندارد

از من پرسید : فکر می کنی من چه رنگی هستم ؟؟ سؤالش رو با سؤال جواب دادم و گفتم :
خودت چی فکر می کنی ؟؟ گفت تو بگو ...!!!
گفتم تو سپیدی به نشانه ی پاکی هزاران هزار دل پاکی که جایگاه توست .
تو به رنگ خاکستری و به حرمت رد پای عابری هستی که لحظه ای از خیالم محو نمی شود،
یا به رنگ گرگ و میش یک صبح دل انگیز .
تو قهوه ای هستی به نشانه ی استواری و صلابت یک کوه ،
یا طلایی به رنگ انوار بی رمق خورشید روی سر مردم این شهر .
تو سرخی به نشانه ی سپاسگذاری از یک دشت پر از لاله ی سرخ.
شاید بشه تورو با رنگ آبی سنجید همون آبی خالصی که
جز فیروزه هیچ چیز توی دنیا رنگشو نداره .یعنی همون رنگ آسمون .
تو بنفشی به قشنگی گل های بنفشه ی توی باغچه...
تو زردی به رنگ موهای یک دختر بچه ی معصوم .
تو رنگ قشنگ یک ترانه ای که باد توی گوش درخت بلوط می خونه
تو صورتی هستی لطیف و خیره کننده ....
تو سبزی ... یه سبز بی نظیر.... یه سبز دوست داشتنی مث خود تو .
با تو همه چی سبزه . حتی آسمون . حتی اگه نباشی جای تو
و خیال قشنگ تو توی دل هامون سبزه سبزه سبز خواهد بود .
توی جعبه ی مداد رنگی های من که با هم دوازده تا برادر هستند
فقط سیاه بود که هیچ شباهتی به تو نداشت .
اما نه انگار سیاه هم به رنگ چشم های قشنگ
و دوست داشتنی توست .
همون رنگی که یک دست بوده و هست و به قول شاعر هیچ رنگی بالاتر از اون نیست
امیدوارم این رنگ هیچ موقع با رنگ آبی قطره های اشک همدم نباشه ....
بعد چشمام رنگ بارون گرفت...
.
.
.
خندید و بهم گفت من که نفهمیدم من چه رنگی هستم ...اما ...
.............................................................................
هنوز حرفش تموم نشده بود که از خواب پریدم ...
کاش این خواب تمومی نداشت............................................

تو که نیستی غم غربت با منه ، همیشه یه دنیا حسرت با منه
توکه نیستی روزا با شب یکی اند ، همه شون تاریکن و تاریکی اند
باتو ماه رو همه جا می بینم حتی خورشید و شبا می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه دیگه چنگی به دلم نمیزنه
می دونستی پیش تو گیر دلم می دونستی بری میمیره دلم
می دونستی پیش تو گیر دلم میدونستی بری میمیره دلم
ای دل صاب مرده ، باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین دنیاتو آب برده
دارم ازاین همه گریه آب می شم روسر خودم دارم خراب میشم
خیلی مأیوس دلم یه کاری کن داره می پوسه دلم یه کاری کن
غم غصه شده حق دل من به همینا مستحق دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه به خدا بهتره زیر گل باشه
میدونستی پیش تو گیر دلم می دونستی بری میمیره دلم
دارم از درد غریبی آب میشم رو سرخودم دارم خراب می شم

سلام
راستش نمی دونم چه طوری شروع کنم .... شاید گفتنش خیلی آسون باشه اما درک این قضیه خیلی سنگینه ....
" تینا " یه دختر گل دوست داشتنی ... که چشم و چراغ و امید یه پدر و مادر واسه زنده موندنه
حالا داره آروم آروم پرپر می شه .... خدا می دونه که واسه نوشتن حرفام حتی دستام رمق ندارن ...
حالا من و یه خونواده تموم امیدواری هامون توی دعا های خالص و سبز شما خلاصه می شه ...
از همه تون خواهش می کنم دعا کنید واسه شفا گرفتن این فرشته ی معصوم ....
بیایید با دعامون فرصت دوباره موندن و خندیدن و به یه خونواده بدیم ....
از ته قلب با چشمایی پر از اشک واسه این سوگلی دوست داشتنی " تینا " جون گلم که هنوز ندیدمش آرزو
می کنم
حالش هر چه زودتر خوب بشه ...

رمضان امسال به تو پناه می برم .
از شر زبانهایی که خواسته یا نا خواسته آتش را فرمان می برند .
و داغ را هدیه می کنند .
رمضان امسال به تو پناه می برم از آنچه نبودم و گفتند به سیاهی...
از آنچه ترسیدم و بر من نشاندند به تباهی ...
ماه رمضان آمد .... حرفی تازه برای گفتن ندارم . اما عاجزانه از همه التماس دعا
دارم .....همین ...

